ادامه مطلب:
پس از خواندن فیلمنامه اکنون می توانیم کار تحلیل را آغاز کنیم.
مرحله اول تحلیل
هدف من در اینجا این است که دینامیسم عاطفی صحنه را روی کاغذ بیاورم. هر یک از شخصیت ها چه هدفی را دنبال می کند؟ شخصیتها چگونه سعی می کنند به اهداف خود برسند؟ چون هدف از این تحلیل فراهم کردن یک طرح بصری است، لذا نیازی به تحلیل کامل و سطر به سطر، از نوعی که برای بازیگران لازم است، نیست. در واقع لزومی ندارد سوالات «چرا؟» و «چگونه؟» درباره انگیزه شخصیتها مستقیما پاسخ داده شوند. زیرا این کار را قبلا در تحلیل صحنه برای بازیگران انجام دادهایم. آنچه در اینجا دنبال می کنم، درک مهمترین نقاط دراماتیک داستان است که احتمالا ما را به ایدههای بصری خوبی می رساند.
بوستون – تحلیل اول
نخستین یادداشت های من برای صحنه از این قرار هستند:
کانون تنش میان یان و سندی است.
یان کشمکش را آغاز می کند و قصد دارد اقتدار مادرش را محک بزند.
یان با پدرش همذاتپنداری میکند.
یان از پدرش دفاع میکند.
سندی نشانه هایی از شوهرش را در یان می بیند.
کلمات کلیدی عبارتاند از محک زدن و اقتدار. این ایده ها برای صحنه پردازی مفیدند، زیرا حکایت از به پالش کشیدن سلسله مراتب معمول خانوادگی دارند.
با بسط این ایده میتوان گفت که موقعیت اجتماعی داخل یک گروه غالبا از طریق محل نشستن یا ایستادن افراد در گروه مشخص می شود. ما در برابر پادشاه زانو می زنیم و در ارتش خبردار می ایستیم – موقعیت فیزیکی معرف جایگاه اجتماعی است. نر اصلی درگله گرگ ها انتظار دارد نرهای زیردست با احترام در برابرش بایستند. در میز شام، میدان جنگ بزرگ آمریکایی، قدرت و اقتدار از آن کسی است که راس میز می نشیند. در غیاب پدر یان، این جایگاه بی صاحب مانده است. یان مادرش را به چشم یک غاصب می بیند و رفتارش را نوعی خیانت تلقی میکند او، بی آنکه از کار خود کاملا آگاه باشد، پا در جای پای پدرش می گذارد، یا دست کم از آن دفاع می کند.
تمام این ایده ها با صحنه پردازی ارتباط دارند، زیرا فکر اولیه من این است که میز آشپزخانه را تبدیل به میدان جنگ اراده ها کنم. برای تاکید بر کشمکش میان سندی و یان، در نیمه اول صحنه سندی، جک و یان را تا حد ممکن در طرفین میز قرار می دهم. در آغاز صحنه فقط لینت پشت میز نشسته و به این ترتیب در تضاد با بقیه اعضای خانواده قرار میگیرد که دائما در حرکت هستند و میز شام را می چینند.
چون آنها باید لیوان ها، بشقاب ها، غذا و غیره را روی میز بچینند، دکور یا محل واقعی فیلم برداری باید به نحوی اصلاح شود که یان و سندی بتوانند میز را با حرکت به دور آن بچینند. این نتیجه گیری به اتفاق فیلم بردار و طراح تولید صورت می گیرد، اما من یادداشت هایی در اینباره تهیه می کنم که برای تسهیل کنش، دکور باید به چه صورتی طراحی شود.
در یکی دیگر از یادداشت های من به یکی از زوایای دوربین اشاره شده که میز را در امتداد طول آن در قاب می گیرد. بازیگران به نحوی در صحنه قرار میگیرند که سندی و یان در حین حرف زدن با هم در حالت نیم رخ باشند.
در این جا نخستین دور تحلیل به پایان میرسد.
مرحله دوم تحلیل
صحنه را بار دیگر می خوانم و طرحی از آشپزخانه می کشم و آن را داخل فیلمنامه قرار می دهم. این کار کمک می کند تا در حالی که روی وجوه مفهومیتر تحلیل کار میکنم، مبنایی منطقی برای تجسم در اختیار داشته باشم. در دور دوم تحلیل، به طرح هایی که حین خواندن فیلمنامه از صحنه کشیدهام نگاهی می اندازم. یا ممکن است فیلمنامه را در حالی که آشپزخانه و میز شام خاصی را در ذهن دارم بخوانم –چیزی که از تجربیات خودم گرفته شده (طرح های صحنه هم می توانند چنین نقشی را ایفا کنند). نمیخواهم صحنه در اتاق غذاخوری اتفاق بیافتد، زیرا حالت غیر رسمی آشپزخانه را دوست دارم، و در ضمن چیدن میز را پر تحرک تر می کند، چون لازم نیست برای آوردن بشقاب ها و غیره کسی اتاق را ترک کند.
من صحنه را بر اساس تحلیل اول می خوانم و کنش یان و مادرش را حین چیدن میز، در موقعیت های متضاد تصور می کنم. مشاهده می کنم که آن ها بین کشوی قاشق و چنگال ها، یخچال و میز دائما در حال رفت و آمد هستند. این شرایط امکانی بالقوه برای تعقیب فراهم می کند. یان محرک و عامل بحث است و مادرش را آزار می دهد. این واقعیت سه ایدهی مهم را پیش می کشد.
یادداشت های جدید من عبارتند از :
یان سندی را تعقیب میکند (شکار).
سندی زمانی شکست می خورد که در پایان صحنه به یان می گوید: (برو. ماشین رو بردار...)
این سطر معرف انتقال قدرت و معرف لحظه ای است که سندی نشانه های شوهرش را در یان می بیند.
ایده تعقیب منجر به این ایده می شود که یان و مادرش دور میز می چرخند. یان مادرش را تعقیب می کند، طوری که انگار در کمین او است. این ایده را برای تمرین حفظ می کنم.
علاوه بر این، دور سطری را که در آن یان متارکه والدینش را اعلام می کند خط می کشم. فکر می کنم شاید بهتر باشد که این سطر را حذف کنم. اگر این موضوع بین یان و مادرش باقی بماند، صحنه تنش بیشتری خواهد داشت. این راز باعث برتری یان بر سندی است.
طبیعتا درک بیننده از این موضوع بسته به اطلاعاتی است که در صحنه های قبل ارائه شده. بیننده باید از قبل بداند که یان از متارکه و نقشه سندی برای فریب پدرش خبر دارد. فعلا این سطر را حذف نمی کنم، اما سعی خواهم کرد آن را در یکی از تمرین ها حذف کنم تا نتیجه آن را ببینم.
تا این جا به این نتیجه رسیده ام که موضوع صحنه آگاهی سندی است از آن چه در شوهرش - و خودش- بیزاری اش را بر می انگیزد. جیم مردی قوی و سلطه جو است. در واقع سندی فردیت و استقلال خود را فروخته تا به امنیت یک زندگی راحت و بی دغدغه برسد. حالا که جرایم جیم این زندگی را به خطر انداخته، سندی به وحشت افتاده است. وقتی یان با تهدید به فاش کردن موضوع طلاق نزد خواهر و برادرش سندی را بازی می دهد، سندی همان عدم اختیار را تجربه می کند. این دلیل دیگری است برای این که چرا مخفی نگه داشتن مسئله طلاق از جک و لینت در این صحنه ایده خوبی است. یان تا زمانی می تواند مادرش را بازی بدهد که بتواند او را تهدید به فاش کردن حقیقت کند. اگر حقیقت بر ملا شود، یان قدرت خود را از دست می دهد و کشمکش صحنه تضعیف می شود.
همان طور که مشاهده می کنید، تحلیل بصری فیلمنامه مبتنی بر ضروریات دراماتیک داستان است. تا این لحظه ، در تحلیل خود از ایده غرایز حیوانی و سلسله مراتب قدرت سود برده ایم تا طرحی برای صحنه پردازی ارائه کنیم.
در هنگام تمرین لزومی ندارد کل فرآیند تحلیل فیلمنامه را با بازیگران در میان بگذاریم. کارگردان می تواند فقط از برخی نتایج به عنوان موضوع گفتگو با بازیگران استفاده کند. بنابراین شاید صرف ایده شکار کافی باشد. این همان جایی است که کارگردان باید با مهارت به بازیگران اجازه دهد تا شخصا موقعیت را کشف کنند، در حالی که آنها را در چارچوب طرحی که برای صحنه ریخته نگه می دارد. از آنجا که تحلیل مبتنی بر کاوش صادقانه در یک موقعیت واقعی است، این کار امکان پذیر است، البته اگر درک کنیم که محصول نهایی نتیجه همکاری با بازیگران است.
مرحله سوم تحلیل
در دور اول تحلیل، انتقال قدرت بین یان و مادرش به منزله مهمترین تحول عاطفی در صحنه بروز می کند. کشف دوم این بود که معنای صحنه ناشی از آگاهی سندی از این واقعیت است که ترک کردن جیم باعث آزادی او نمی شود. کار با بازیگران ممکن است لایه های دیگری از معنا را آشکار کند، اما برای مقاصد بصری می توانیم اکنون شروع به استفاده از این ایده ها برای اتخاذ تصمیمات عینی تر در زمینه مسائل بصری و دراماتیک کنیم.
در این مرحله، از دیدگاه یا زاویه دید روایی برای ساختن صحنه استفاده میکنم. زاویه دید یکی از قوی ترین عناصر داستان گویی است که در اختیار کارگردان قرار دارد. این عنصر خود به خود زمینه را برای تصمیمات ما درباره تدوین و قاب بندی فراهم می کند. بنابراین قصد دارم نکاتی را درباره زاویه دید برای مراحل یا نقاط اصلی فیلمنامه یادداشت کنم. یادداشت های من از این قرارند.
گام اول:
گفتگوی افتتاحیه در آشپزخانه که باعث بروز کشمکش می شود، بین یان و مادرش سندی در می گیرد. آیا صحنه را با نمایی از تمام افراد حاضر در آشپزخانه شروع کنم؟ این (در آغاز) دیدگاهی خنثی است. اگر صحنه را با تعقیب یان به داخل آشپزخانه شروع کنم شاید این پیام را برساند که کشمکش قریب الوقوع است. زیرا ما در یکی از صحنه های قبل دیده ایم که یان از متارکه خبردار شده است. بنابراین صحنه متعلق به اوست.
من رویکردی آزادتر به صحنه را ترجیح میدهم که در آن زاویه دید خاصی ارائده نمی شود- یعنی معادل سینمایی روایت سوم شخص در ادبیات.
گام دوم:
در ادامه صحنه به این سطر می رسیم: جک : (دوست دارم در آرامش غذا بخورم. به لینت نگاه کنید، هیچی نمیگه.)
جمله جک موقتا گفتگوی یان و سندی را قطع می کند. بعد از این جمله، بحث آغاز می شود.
این سطر فرصتی است برای تغییر زاویه دید صحنه یا دست کم ایجاد تنوع در آن.
اگر به زاویه دید سندی برویم، هم ذات پنداری ما به او منتقل می شود، هر چند که راه هایی برای جلوگیری از این امر وجود دارد.
اگر به زاویه دید یان برویم، در موقعیت عجیب هم ذات پنداری با کسی (یان) قرار میگیریم که فرد دیگری (سندی) را عذاب میدهد.
توضیح: به طور کلی، زاویه دید یک فیلم در فیلمنامه آن به شدت القاء می شود. اما از آن جا که دیدگاه روایی در فیلم به مراتب سیالتر از ادبیات است، ما امکان افزودن لایه های مختلفی را داریم. تا این جا من هنوز در مرحله جستجو و کاوش هستم.
گام سوم:
جمله سندی: (کافیه.) لحظه ای است که سندی می فهمد یان از طلاق خبر دارد. نقش سندی این است که نگذارد یان برادر و خواهرش را از موضوع مطلع کند.
توضیح: چند سطر بعد یان با این جمله همه چیز را لو می دهد: (مامان و بابا دارن از هم جدا می شن.) این جمله شاید لحظه ای کلیدی به نظر برسد، اما این طور نیست. این اطلاعات برای جک و لینت کلیدی است، اما برای یان و سندی خیر، و کنش اصلی صحنه تغییر نقش آن ها و تلاش سندی برای اثبات وجود خویش است.
گام چهارم:
جمله سندی: (برو. ماشین رو بردار و برو پیش دوستات... تا وقتی که هنوز ماشین داریم.) این لحظه تسلیم لحظه ای است که سندی می پذیرد به رغم این واقعیت که قصد دارد شوهرش را ترک کند، باز هم متکی و وابسته خواهد بود. سندی می فهمد که به خودش اجازه داده تا ضعیف و وابسته باشد. این لحظه باید از زاویه دید سندی مورد کاوش قرار گیرد. می خواهم دوربین احساسات او را آشکار کند: نا امیدی از خود، درماندگی و خشم.
گام پنجم:
جمله یان: (اون جای پدره.) یان با این جمله تصریح می کند که اشغال شدن جای پدرش را توسط مادرش تحمل نخواهد کرد. در پایان صحنه، به نظر می رسد که یان توانایی مادرش را در ایفای این نقش به چالش می کشد.
ممکن است سعی کنم در صحنه های قبل دنبال لحظه ای بگردم که معرف تسلط جیم بر سندی باشد. شاید امکان یادآوری بصری آن صحنه برای تاکید بر موقعیت مشابه میان سندی و یان در صحنه فعلی وجود داشته باشد. ممکن است این صحنه را با تغییر زاویه دید از زوایای مختلف بگیرم تا در موقع تدوین امکان انتخاب داشته باشم.
گام آخر استفاده از پنچ گام قبلی برای فراهم کردن فهرست اولیه نماها است.
من بر اساس تحلیل اول و دوم فیلمنامه بوستون، اولین طرح بصری را تهیه میکنم. این طرح احتمالا تغییر می کند، اما باید از جایی شروع کرد.
نخستین تصمیم، انتخاب یک دیدگاه روایی خنثی و استفاده از یک قاب بندی باز در گام های اول، دوم و سوم است.
تحلیل های اولیه ما را به ایده استقرار یان و سندی در طرفین میز و تعقیب سندی از سوی یان حین گفتگو رساند. این ایده مسلما در یک نمای باز به روشن ترین شکل بیان می شود و بخش عمده این کنش در نمیه اول صحنه رخ می دهد. این گزینه همچنان وجود دارد که در عین حفظ یک قاب بندی نسبتا باز، دوربین را بچرخانم یا آن را درون صحنه حرکت دهم. به علاوه، معلوم می شود که می توانم در این صحنه از لینت به عنوان ناظری عینی استفاده کنم، زیرا او مشغول خوردن است و در گفتگو شرکت ندارد. ایده من این است که او فقط غذا می خورد و سعی دارد ساکت باقی بماند. چون او در مرکز صحنه نشسته می توانم از نمای نزدیک او یا یک نمای سر و شانه استفاده کنم، در حالی که طوفان پیرامون خود را تحمل میکند. یادداشتی می نویسم مبنی بر این که از لینت به این شیوه فیلم برداری کنم.
وقتی اطلاعات مخفی یان در گام سوم فاش می شود، شاید فرصت خوبی باشد که یان و سندی را در یک قاب بسته تر قرار دهم. قاب بسته در این مرحله عملی تر است، چرا که آن ها چیدن میز را به اتمام رسانده اند و می توان با استفاده از یک صحنه پردازی فشرده تر در اطراف میز، به نماهای دو نفره و نماهای متوسط رسید.
تصمیم بعدی استفاده از زوایای سرپایین و سربالا در اواخر صحنه به منظور تاکید بر تغییر موقعیت سندی و یان است. من تا این لحظه دوربین را برای گرفتن نماهای باز در سطح چشم نگه می دارم و فقط در پایان صحنه است که به زاویه سر بالا می روم. تا این لحظه طرح بصری ما به قرار زیر است:
نمای باز آشپزخانه: قاب بندی در سطح چشم از خانواده در حالی که بقیه اتاق در پس زمینه دیده می شود.
نمای بسته تر (نمای متوسط) از یان بعد از گام سوم (خبر طلاق توسط یان اعلام می شود).
نمای متوسط از لینت در حالی که مشاجره خانوادگی بالا میگیرد.
نمای متوسط با زاویه سربالا: سندی در راس میز نشسته.
این صرفا دور اول در یک فهرست نمای مقدماتی است. این فهرست از نظر من فهرست نهایی نیست، اما به هر حال باید چیزی را روی کاغذ آورد. من حالا نقطه شروعی برای تمرین دارم.
خلق تصاویر
اکنون وقت آن فرا رسیده که از مرحله تحلیلی به مرحله بصری برویم. این یعنی استوری بورد، فهرست نماها، تمرین و تجسم دیجیتال قبل از فیلم برداری.
با توجه به طرح کلی دراماتیک، اکنون می توان رویکردهای سبکی مختلف به صحنه را آزمایش کرد. گزینش های سبکی عبارتند از چیزهایی مثل الگوهای نما، نمای عکس جهت، نماهای متوسط، نماهای دو نفره و تک نفره و دوربین متحرک.
تحلیل فیلمنامه مبنایی را برای صحنه پردازی فراهم کرده است. اکنون کارگردان می تواند بر اساس این مبنای محکم شروع به تمرین با بازیگران کند. پله بعدی طراحی حرکت دوربین است. در واقع سبک گرایان با تجربه به ندرت صحنه پردازی و کار با دوربین را به دو فعالیت مجزا تقسیم می کنند. کارگردانانی که حس فضایی پرورش یافته ای دارند بار نخست مطالعه فیلمنامه، زوایای قابل استاده دوربین را به وضوح می بینند. آن ها ممکن است مستقیما به مرحله طراحی استوری بورد بروند و بلافاصله به جستجوی سبک ظاهری صحنه بپردازند. این معمولا نوعی رویکرد همراه با آزمون و خطا است.
طراحی استوری بورد با بررسی دقیق نتایج اصلی تحلیل فیلمنامه توسط کارگردان آغاز می شود. طراح استوری بورد ممکن است یک ساعت را صرف کشیدن طرح های سریع برای کارگردان کند تا نماهای صحنه را به دست آورد. این طرح ها را می توان مثل نمونه ای که در صفحه بعد آمده، در حاشیه فیلمنامه کشید.
پس از اتمام جلسه طراحی استوری بورد به اتفاق کارگردان، طراح چند ساعت یا حتی یک روز کامل را صرف بهبود طرح ها می کند، به نحوی که استوری بورد حس صحنه را نیز منتقل کند.

پوشش مقدماتی
گرفتن نماهای پوششی از سکانس های گفتگو به کارگردان اجازه می دهد که شکل نهایی صحنه را در اتاق تدوین پیدا کند. این کار از یک نظر باعث تاخیر در پاسخگویی به سوالات متعددی درباره زاویه دید می شود که در مرحله تحلیل مطرح شده است. تاثیر منفی آن این است که وقتی چند رویکرد مختلف به صحنه را فیلم برداری می کنید، وقت کمتری برای تک تک این رویکردها صرف می کنید. به علاوه ممکن است برای بازیگران هم خسته کننده باشد.
لذا بخشی از فرآیند تجسم عبارت است از پوشش مقدماتی. این رویکرد به استوری بورد و تحلیل یا هر نوع فهرستی که از نماها تهیه میکندی، زمانی آغاز می شود که بخواهید زوایای دید مختلف به صحنه را امتحان کنید.
فهرست نماهایی که ممکن است از طراح استوری بورد بخواهید به قرار زیر است.
الگوهای نما – نمای عکس جهت
نمای مادر از یک زاویه (به علاوه حرکت آهسته گردونه به نمایی بسته تر)
الگوی نمای نزدیک
نماهای دو نفره
نماهای تک نفره
صحنه پردازی به شیوه وضوح عمیق
هدف از این کار رسیدن به پوشش کامل صحنه است. برای صحنه های گفتگو می توان این کار را با نمایش اندازه نماهای مختلف برای هر شخصیت بر روی کارتهای جداگانه مثل کارت های فیش برداری انجام داد. آن گاه می توان اندازه نماهای مختلف را برای هر سطر از گفتگو امتحان کرد. در فصل بعد خواهیم دید که چگونه ابزارهای دیجیتال توانسته اند با فراهم کردن امکان تدوین این نماها در قالب یک سکانس و همراه با گفتگوها، استوری بوردهای سنتی را به سطح بالاتری ارتقا دهند.
پوشش مقدماتی روشی بسیار بصری برای طراحی نماها در مواقعی است که ایده مشخصی برای صحنه ندارید.
این روش خصوصا برای کارگردان های تازه کار مفید است.
تحلیل نهایی فنی
این یک فهرست نمای کاربردی همراه با نمودار برای فیلم بردار و منشی صحنه است. این فهرست تا حدودی فهرست ایده آل کارگردان است که دستیار کارگردان و فیلم بردار سعی در پیروی از آن دارند.
سر صحنه معمولا نصف روز صرف نورپردازی و تمرین با بازیگران می شود. نصف دیگر روز هم صرف فیلم برداری و اصلاح نورپردازی در بین نماها می شود. بنابراین آماده سازی بیش از فیلم برداری وقت می برد، و این نشان می دهد که چرا داشتن یک برنامه و نقشه مشخص اهمیت دارد. التبه سر صحنه از عکس های پولاروید، خروجی ویدیوی دوربین و روش های دیگر استفاده می شود تا نحوه قطع نماها به یکدیگر را پیش بینی کنیم، اما در نهایت برنامه ریزی و تجربه است که به ما اطمینان می دهد تدوینگر تمام نماهای لازم را برای سرهم کردن صحنه در اختیار خواهد داشت.
سر صحنه کارگردان معمولا فهرست نماها، استوری بورد، نمودار هوایی و یا هر سه را در اختیار دارد. این تصاویر در روز فیلم برداری یا قبل از آن، با فیلم بردار و دستیار کارگردان به بحث گذاشته می شود. گاهی فیلم بردار سر تمرین ها حضور دارد و میتوان درباره صحنه پردازی و موقعیت های دوربین به بحث و تبادل نظر پرداخت، اما در اغلب مواقع جزئیات صحنه های گفتگو سر صحنه طراحی می شود.
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 14 دی 1390 | توسط:
عباس مبینی | طبقه بندی:
معرفی کتاب، |
نظرات()