من الان در حال مطالعه جلد دوم کتاب نما به نما (نمای متحرک) اثر استیون دی.کاتز ترجمه محمد گذر آبادی هستم. این کتاب رو قبلا معرفی کرده ام و مطالب زیر نیز از همین کتاب است:

صحنه پردازی: کارگردان

کار اصلی کارگردان صحنه پردازی است. صحنه پردازی نقطه تلاقی بازیگری، فیلم برداری و تدوین است، یعنی سه حوزه ای که کارگردان مسولیت نهایی آن ها را بر عهده دارد.

هیچ یک از عوامل حاضر در صحنه، از فیلم بردار گرفته تا مسئول وسایل صحنه، کارش را آغاز نخواهد کرد مگر این که کارگردان در مورد دو چیز تصمیم خود را گرفته باشد؛ اول محل قرار گرفتن دوربین و دوم نحوه حرکت بازیگران در برابر دوربین.

هر کارگردانی که به چیزی بیش از فیلم برداری یک یا دو صفحه از فیلم نامه در روز می اندیشد، یا به عبارتی هر کارگردانی که نگاه و زاویه دید دارد، بالاخره در یک مرحله مجبور است وسط صحنه بایستد و درباره امکانات صحنه فکر کند. هر کارگردانی می داند (یا خیلی زود می فهمد) که صحنه پردازی یک رشته تصمیمات مجزا نیست بلکه در واقع نقشه و طرحی است برای تعیین نحوه کار تمام اعضای گروه تولید در هر روز از فیلم برداری.

برخی از کارگردان ها سر صحنه و تقریبا بدون برنامه ریزی قبلی به این طرح کلی می رسند، اما کسانی که از قابلیت تجسم تمام سکانس ها برخوردارند، می توانند ایده های خود را در قالب فهرست مفصل نماها یا همان استوری بورد بریزند. البته صرف نظر از روش کارگردان، کار با دوربین و بازیگران مهارتی است که به مدد تجربه بهبود می یابد. ولی متاسفانه در آغاز راه تجربه عملی سخت به دست می آید و حتی کارگردانان حرفه ای نیز بیشتر وقت خود را به عوض تجربه اندوزی، در انتظار پروژه بعدی می مانند.

وقتی کارگردان ها درگیر ساخت فیلمی نیستند، یک راه برای تمرین و کسب مهارت در صحنه پردازی این است که عوامل ظاهرا بی شمار دخیل در صحنه پردازی را ساده کنند و آن ها را در قالب الگوهای حرکت و واژگان فنی تعریف و تفهیم نمایند.

به طور کلی وقتی کارگردان صحنه ای را برای دوربین طراحی می کند با سه دسته از عوامل سر و کار دارد:

- عوامل روایی

- عوامل نمایشی

- عوامل تصویری

منظور از عوامل روایی اعمال خاصی است که در فیلمنامه توضیح داده شده. مثلا ماشینی وارد پمپ بنزین می شود و راننده برای بنزین زدن از اتومبیل پیاده می شود. در این نمونه کنش ساده و سرراست است و جای زیادی برای تعبیر و تفسیر از طریق صحنه پردازی وجود ندارد. اما اگر صحنه ای در یک میهمانی داشته باشیم و افراد آزادانه در اتاق های خانه حرکت کنند، امکان مانور زیادی برای کارگردان و بازیگران به وجود می آید.

عوامل نمایشی عبارتند از عناصری که درک عاطفی ما را از صحنه تعیین می کنند. این عوامل به دو دسته تقسیم می شوند: زاویه دید و تاکید دراماتیک.

زاویه دید

انتخاب زاویه دید در یک صحنه مهم ترین عامل در تعیین محل دوربین است. در داستان کوتاه یا رمان زاویه دید روایت اغلب واحد و ثابت است، اما در فیلم های سینمایی زاویه دید پیوسته تغییر می کند. زاویه دید ممکن است در یک صحنه به سرعت و به نفع یکی از شخصیت ها تغییر کند و یا ممکن است در موقعیتی خنثی و بی طرف باقی بماند.

کارگردان زاویه دید را از طریق تعیین منطق روایی، تماس چشمی و اندازه نما تعیین می کند. منطق روایی یعنی این که ما داستان را از طریق تعقیب اعمال یک یا چند شخصیت دنبال می کنیم. مثلا اگر صحنه در یک فروشگاه آغاز شود و ما فروشنده را قبل از ورود دو نوجوان برای مدتی در حین کار مشاهد کنیم، ترغیب می شویم که صحنه را از زاویه دید فروشنده ببینیم. بر عکس اگر قبل از دیدن فروشنده، نوجوان ها را در بیرون فروشگاه دیده باشیم، وقتی آن ها وارد می شوند به هم ذات پنداری با آن ها تمایل بیشتری داریم. تماس چشمی عامل ظریف تری در تعیین زاویه دید صحنه است، اما این واقعیت از اهمیت و قوت آن به هیچ وجه نمی کاهد. مثلا وقتی یک بازیگر به سمت دوربین نگاه می کند ما ارتباط نزیک تری با او برقرار می کنیم. حتی اگر پشت بازیگر به ما باشد و دوربین میدان دید او را در قاب بگیرد، در واقع از ما دعوت می کند تا در زاویه دید بازیگر شریک شویم. ولی اگر بازیگر را به صورت نیم رخ در قاب بگیریم، تاثیر آن عکس حالت قبل می شود و ما را نسبت به او در موقعیتی خنثی تر قرار می دهد.

اندازه نما راه دیگری است برای کارگردان تا هم ذات پنداری ما را با شخصیت کنترل کند. به طور کلی، هر چه نما بسته تر باشد، حس نزدیکی ما به سوژه بیشتر می شود و این احساس باعث تقویت حس هم ذات پنداری با سوژه می شود.

تاکید دراماتیک

تاکید دراماتیک ارتباط مستقیم با اندازه نما دارد. اندازه نما می تواند اجرای بازیگر، کنش صحنه و حوادث دراماتیک را تشدید یا تعدیل کند. حتی نحوه قرار گرفتن بازیگر در قاب به تنهایی می تواند توجه ما را به سوی او هدایت کند.

نورپردازی، طراحی صحنه، نوع عدسی و تدوین همگی در تعیین تاکید دراماتیک موثر است اما از نظر صحنه پردازی، مهم ترین مسئله اندازه نما و محل قرار گرفتن سوژه درون قاب است. در این جا عامل تضاد اهمیت بسیاری دارد. به عنوان مثال، معمولا حرکت از نمای متوسط به نمای نزدیک از یک سوژه، شیوه ای برای تاکید بر اهمیت آن است. اما همچنین ممکن است برای تاکید بر سوژه، از نمای نزدیک آن به نمای باز برش زد.

آخرین مقوله مطرح در صحنه پردازی عبارت است از عوامل تصویری، یعنی عناصر گرافیکی نظیر ترکیب بندی، قاب بندی، نورپردازی و ویژگی های عدسی دوربین. البته تعیین ویژگی های بصری نما آسان ترین بخش کار است، به این دلیل که تاثیر آن ها چندان متکی به نماهای قبل و بعد نیست.

وقتی کارگردان از پشت دوربین نگاه می کند، تمام ویژگی های بصری قاب را که روی پرده نمایش ظاهر خواهند شد می بیند و لازم نیست تصور کند که این عناصر در کنار نماهای دیگر چه تغییری خواهند کرد. به این معنا، عوامل بصری در مقایسه با تاکید دراماتیک و زاویه دید، کمتر سینمایی به حساب می آیند. ولی کارگردان باید موقع صحنه پردازی هر سه عامل را مد نظر داشته باشد (عوامل روایی، تاکید دراماتیک و عناصر بصری). روش صحنه پردازی هر کارگردان در واقع ما حصل تصمیماتی است که او درباره نحوه استفاده از این عوامل میگیرد.

نوشته شده در تاریخ شنبه 5 آذر 1390    | توسط: عباس مبینی    | طبقه بندی: معرفی کتاب،     | نظرات()