تبلیغات
اعجاز سینما - مطالب ابر کاتز

نمای متحرک (1)

من الان در حال مطالعه جلد دوم کتاب نما به نما (نمای متحرک) اثر استیون دی.کاتز ترجمه محمد گذر آبادی هستم. این کتاب رو قبلا معرفی کرده ام و مطالب زیر نیز از همین کتاب است:

صحنه پردازی: کارگردان

کار اصلی کارگردان صحنه پردازی است. صحنه پردازی نقطه تلاقی بازیگری، فیلم برداری و تدوین است، یعنی سه حوزه ای که کارگردان مسولیت نهایی آن ها را بر عهده دارد.

هیچ یک از عوامل حاضر در صحنه، از فیلم بردار گرفته تا مسئول وسایل صحنه، کارش را آغاز نخواهد کرد مگر این که کارگردان در مورد دو چیز تصمیم خود را گرفته باشد؛ اول محل قرار گرفتن دوربین و دوم نحوه حرکت بازیگران در برابر دوربین.

هر کارگردانی که به چیزی بیش از فیلم برداری یک یا دو صفحه از فیلم نامه در روز می اندیشد، یا به عبارتی هر کارگردانی که نگاه و زاویه دید دارد، بالاخره در یک مرحله مجبور است وسط صحنه بایستد و درباره امکانات صحنه فکر کند. هر کارگردانی می داند (یا خیلی زود می فهمد) که صحنه پردازی یک رشته تصمیمات مجزا نیست بلکه در واقع نقشه و طرحی است برای تعیین نحوه کار تمام اعضای گروه تولید در هر روز از فیلم برداری.

برخی از کارگردان ها سر صحنه و تقریبا بدون برنامه ریزی قبلی به این طرح کلی می رسند، اما کسانی که از قابلیت تجسم تمام سکانس ها برخوردارند، می توانند ایده های خود را در قالب فهرست مفصل نماها یا همان استوری بورد بریزند. البته صرف نظر از روش کارگردان، کار با دوربین و بازیگران مهارتی است که به مدد تجربه بهبود می یابد. ولی متاسفانه در آغاز راه تجربه عملی سخت به دست می آید و حتی کارگردانان حرفه ای نیز بیشتر وقت خود را به عوض تجربه اندوزی، در انتظار پروژه بعدی می مانند.

وقتی کارگردان ها درگیر ساخت فیلمی نیستند، یک راه برای تمرین و کسب مهارت در صحنه پردازی این است که عوامل ظاهرا بی شمار دخیل در صحنه پردازی را ساده کنند و آن ها را در قالب الگوهای حرکت و واژگان فنی تعریف و تفهیم نمایند.

به طور کلی وقتی کارگردان صحنه ای را برای دوربین طراحی می کند با سه دسته از عوامل سر و کار دارد:

- عوامل روایی

- عوامل نمایشی

- عوامل تصویری

منظور از عوامل روایی اعمال خاصی است که در فیلمنامه توضیح داده شده. مثلا ماشینی وارد پمپ بنزین می شود و راننده برای بنزین زدن از اتومبیل پیاده می شود. در این نمونه کنش ساده و سرراست است و جای زیادی برای تعبیر و تفسیر از طریق صحنه پردازی وجود ندارد. اما اگر صحنه ای در یک میهمانی داشته باشیم و افراد آزادانه در اتاق های خانه حرکت کنند، امکان مانور زیادی برای کارگردان و بازیگران به وجود می آید.

عوامل نمایشی عبارتند از عناصری که درک عاطفی ما را از صحنه تعیین می کنند. این عوامل به دو دسته تقسیم می شوند: زاویه دید و تاکید دراماتیک.

زاویه دید

انتخاب زاویه دید در یک صحنه مهم ترین عامل در تعیین محل دوربین است. در داستان کوتاه یا رمان زاویه دید روایت اغلب واحد و ثابت است، اما در فیلم های سینمایی زاویه دید پیوسته تغییر می کند. زاویه دید ممکن است در یک صحنه به سرعت و به نفع یکی از شخصیت ها تغییر کند و یا ممکن است در موقعیتی خنثی و بی طرف باقی بماند.

کارگردان زاویه دید را از طریق تعیین منطق روایی، تماس چشمی و اندازه نما تعیین می کند. منطق روایی یعنی این که ما داستان را از طریق تعقیب اعمال یک یا چند شخصیت دنبال می کنیم. مثلا اگر صحنه در یک فروشگاه آغاز شود و ما فروشنده را قبل از ورود دو نوجوان برای مدتی در حین کار مشاهد کنیم، ترغیب می شویم که صحنه را از زاویه دید فروشنده ببینیم. بر عکس اگر قبل از دیدن فروشنده، نوجوان ها را در بیرون فروشگاه دیده باشیم، وقتی آن ها وارد می شوند به هم ذات پنداری با آن ها تمایل بیشتری داریم. تماس چشمی عامل ظریف تری در تعیین زاویه دید صحنه است، اما این واقعیت از اهمیت و قوت آن به هیچ وجه نمی کاهد. مثلا وقتی یک بازیگر به سمت دوربین نگاه می کند ما ارتباط نزیک تری با او برقرار می کنیم. حتی اگر پشت بازیگر به ما باشد و دوربین میدان دید او را در قاب بگیرد، در واقع از ما دعوت می کند تا در زاویه دید بازیگر شریک شویم. ولی اگر بازیگر را به صورت نیم رخ در قاب بگیریم، تاثیر آن عکس حالت قبل می شود و ما را نسبت به او در موقعیتی خنثی تر قرار می دهد.

اندازه نما راه دیگری است برای کارگردان تا هم ذات پنداری ما را با شخصیت کنترل کند. به طور کلی، هر چه نما بسته تر باشد، حس نزدیکی ما به سوژه بیشتر می شود و این احساس باعث تقویت حس هم ذات پنداری با سوژه می شود.

تاکید دراماتیک

تاکید دراماتیک ارتباط مستقیم با اندازه نما دارد. اندازه نما می تواند اجرای بازیگر، کنش صحنه و حوادث دراماتیک را تشدید یا تعدیل کند. حتی نحوه قرار گرفتن بازیگر در قاب به تنهایی می تواند توجه ما را به سوی او هدایت کند.

نورپردازی، طراحی صحنه، نوع عدسی و تدوین همگی در تعیین تاکید دراماتیک موثر است اما از نظر صحنه پردازی، مهم ترین مسئله اندازه نما و محل قرار گرفتن سوژه درون قاب است. در این جا عامل تضاد اهمیت بسیاری دارد. به عنوان مثال، معمولا حرکت از نمای متوسط به نمای نزدیک از یک سوژه، شیوه ای برای تاکید بر اهمیت آن است. اما همچنین ممکن است برای تاکید بر سوژه، از نمای نزدیک آن به نمای باز برش زد.

آخرین مقوله مطرح در صحنه پردازی عبارت است از عوامل تصویری، یعنی عناصر گرافیکی نظیر ترکیب بندی، قاب بندی، نورپردازی و ویژگی های عدسی دوربین. البته تعیین ویژگی های بصری نما آسان ترین بخش کار است، به این دلیل که تاثیر آن ها چندان متکی به نماهای قبل و بعد نیست.

وقتی کارگردان از پشت دوربین نگاه می کند، تمام ویژگی های بصری قاب را که روی پرده نمایش ظاهر خواهند شد می بیند و لازم نیست تصور کند که این عناصر در کنار نماهای دیگر چه تغییری خواهند کرد. به این معنا، عوامل بصری در مقایسه با تاکید دراماتیک و زاویه دید، کمتر سینمایی به حساب می آیند. ولی کارگردان باید موقع صحنه پردازی هر سه عامل را مد نظر داشته باشد (عوامل روایی، تاکید دراماتیک و عناصر بصری). روش صحنه پردازی هر کارگردان در واقع ما حصل تصمیماتی است که او درباره نحوه استفاده از این عوامل میگیرد.

نوشته شده در تاریخ شنبه 5 آذر 1390    | توسط: عباس مبینی    | طبقه بندی: معرفی کتاب،     | نظرات()

کتاب نما به نما اثر استیون دی کاتز (2)

نظام مثلثی

هنگام استفاده از خط فرضی، قرارداد دیگری برای محل قرار گرفتن دوربین وجود دارد که نظام مثلثی خوانده میشود. این نظام در واقع راه ساده ای برای نمایش موقعیت های دوربین دریک سوی خط فرضی است. در این نظام فرض بر این است که تمام نماهای اصلی هر صحنه را میتوان از سه نقطه در فضای مانور 180درجه فیلم برداری کرد. از متصل کردن این سه نقطه مثلثی به دست می آید که به تناسب محل قرار گرفتن دوربین شکل و اندازه ی آن نیز تغییر می کند. در محدوده ی نظام مثلثی هر نمایی را میتوان به نمای دیگر پیوند زد. این نظام تمام اندازه ها و زوایای اصلی را که در سبک تداومی برای صحنه های گفت و گو به کار می روند شامل می شود. نظام مثلثی برای نشان دادن هر موقعیتی استفاده می شود؛ از جمله موضوعات منفرد و صحنه های پر تحرک. این نظام در برنامه های زنده ی تلویزیونی نظیر مسابقات؛ برنامه های ورزشی و نمایش های کمیک معمول است.

اگر چه در مثال های زیر از سه دوربین استفاده شده، می توان یک دوربین را در طول مثلث حرکت داد و زوایای مختلف را جداگانه فیلم برداری کرد. از این شیوه غالبا در فیلم های بلند سینمایی استفاده می شود. به هر حال تا وقتی که به صحنه پردازی یا حرکت های وسیع دوربین نیازی نیست، نظام مثلثی برای کار با چند دوربین مناسب است. در غیر این صورت مساله وارد شدن یک دوربین در حوزه ی دید دوربین دیگر مطرح خواهد شد. پنج نوع نما از داخل مثلث قابل فیلم برداری است: نماهای زاویه دار از تک تک شخصیت ها( متوسط یا درشت)، نماهای دو نفره که حکم نماهای اصلی صحنه را دارند، نماهای روی شانه، نماهای تک نفره از دید فرد مقابل (متوسط یا درشت) و نماهای نیمرخ.

در شکل 9-6 دوربین هایA و C نشان دهنده نماهای زاویه دار از اشخاصی هستند که در دو سوی میز نشسته اند . دوربین B نمایی دو نفره است . البته در هر مورد قاب بندی را میتوان تغییر داد. برای مثال، اندازه ی نما برای دوربین های A و C ممکن است از نمایی بسیار درشت تا نمایی تمام قد متغیر باشد.

شکل 10-6 صورت دیگری از نظام مثلثی است و به نماهای روی شانه اختصاص دارد. دوربین های A و C در موقعیت نمای (روی شانه) قرار گرفته اند. دوربین B هم چنان نمای دو نفره ای را که در شکل 9-6 شاهد بودیم می گیرد و بنابراین، در مثال های بعدی حذف شده است. در واقع نماهای جدید از محل های کناری یا طرفین به دست می آیند.

در صحنه ای که در شکل 11-6 ترسیم شده، دوربین های A وC درست روی خط فرضی یا به صورت دقیق تر روی خط دید شخصیت ها قرار گرفته اند. دوربین های A و C برای گرفتن نماهای درشت از دیدگاه هر یک از شخصیت ها مورد استفاده قرار میگیرند. در این مورد، در هر نما بازیگری که از آن فیلم برداری نمی شود باید از سر راه کنار رود تا دوربین در محل مناسب قرار گیرد. این نکته با خط نقطه چین نمایش داده شده است.

شکل12-6 آخرین زوایای ممکن در شیوه ی مثلثی را نمایش می دهد که عبارت اند از نماهای نیمرخ با استفاده از دوربین هایA و C. طبیعتا تا وقتی که خط فرضی شکسته نشده باشد، زاویه ی دقیق و ترکیب بندی و اندازه ی نما را می توان در محدوده ی مثلث به دلخواه تغییر داد.

 

ایجاد خط فرضی جدید با خط دید جدید

دوربین تنها زمانی مجاز به عبور از خط فرضی است که خط فرضی جدیدی ایجاد شده باشد. یکی از روشهای انجام این کار در شکل13-6 نمایش داده شده است. در این مثال، ابتدا بین زوجی که در طرفین میز نشسته اند خط فرضی ایجاد می شود. سپس مرد دیگری به میز نزدیک می شود و توجه مرد نشسته به طرف او جلب می گردد. این خط دید جدید خط فرضی جدید و فضای 180 درجه ی جدیدی را برای مانور دوربین به وجود می آورد. این فضا به وسیله ی نیم دایره ی خاکستری مشخص شده است. معرفی خط فرضی جدید معمولا با نمای فردی که توجه خود را به جانب دیگر یا فرد جدیدی در فضای قاب معطوف می سازد انجام می شود. این نمای محوری دو خط فرضی را به یکدیگر پیوند میدهد.

به محض آن که خط فرضی جدید به وجود آمد، تا جایی که خط دید بین دو مرد باقی بماند، دوربین میتواند از خط فرضی قبلی عبور کند و در هر نقطه ای از فضای مانور جدید قرار گیرد. مشاهده می کنید که این فضا بازیگر زن را نیز در بر می گیرد. هر چند که با قاعده ی 180 درجه به این کار مجاز هستیم، اما بهتر است از ربع دایره ی X از بازیگر زن فیلم برداری نکنیم. (منظور مترجم همان ربع دایره جدیدی است که با خط دید جدید به محوطه اضافه شده است، بهتر است برای فیلم برداری از زن از همان نمای ابتدایی خودش استفاده شود ) بار دیگری که وی (بازیگر زن) را در نما می بینیم، دوربین بنا بر خط فرضی قدیم تعیین محل شده است. این نما نمای (باز معرف) خوانده می شود. شیوه ی قراردادی ایجاد حس پیوسته ای از فضا به وسیله ی تکرار استفاده از خط فرضی و زوایای قدیمی است. در این حالت وقتی الگوی اصلی تدوین (وجغرافیایی نما) معرفی شد، برای بازگشت به خط فرضی قبلی نیازی به نمای محوری نداریم، چرا که بیننده درکی کلی از روابط فضای بازیگران به دست آورده است.

تغییر دادن خط فرضی در عمل بسیار ساده تر از این است. اگر برنامه فیلم برداری مشخص شده باشد، تمام نماهایی که زاویه ی واحدی دارند در یک نوبت فیلم برداری می شوند، حتی اگر گفت و گو ها خارج از نظم فیلم نامه گرفته شوند. بعدها در مرحله ی تدوین، نماها توالی صحیح خود را به دست می آورند. روی پرده ممکن است این طور به نظر برسد که تغییر خط فرضی از نقشه ای به مراتب پیچیده تر از آنچه که در واقع بوده است پیروی می کند.

 

ایجاد خط فرضی جدید با عبور دادن بازیگر از خط فرضی قبلی

روش دوم برای ایجاد خط فرضی جدید استفاده از بازیگری است که از خط فرضی صحنه عبور می کند. این شیوه در شکل 14-6 در صفحه ی 154 آمده است. هم چون گذشته، خط فرضی بین زوج نشسته و فضای مانور دوربین در نزدیکی خط (فضای A) است. در قدم اول بازیگر از کنار میز بلند می شود و به سوی محل تازه ای در روی خط و داخل فضای B می رود. به محض آن که مرد مجددا با زن تماس دید بر قرار کرد، خط فرضی جدید خط قدیم را که دیگر قابل استفاده نیست، از اعتبار می اندازد و فضای 180 درجه ی جدیدی برای مانور دوربین به وجود می آورد. تنها شرط این شیوه آن است که تغییر موقعیت بازیگر باید به روشنی در نما دیده شود تا بیننده فرصت اصلاح کردن جهت خود را داشته باشد.

عامل دیگری که در موقع ایجاد خط فرضی جدید باید در نظر گرفته شود، سمت قرار گرفتن دوربین است. شکل15-6 بدیلی است برای شکل14-6 . این بار فضای مانور دوربین در آن سوی خط فرضی قرار دارد. هر دو گزینش مجاز است، به شرط آنکه فضای مانور جدید با نمای محور که از خط فرضی قبلی گرفته شده است، همخوان باشد. این امر در شکل 16-6 نشان داده شده است.

ناحیه ی یک، خط فرضی و نیمدایره ی حاصله برای مانور دوربین را نمایش می دهد. خطی که نمیدایره را به دو نیم می کند، خط فرضی جدیدی است که با رفتن مرد به موقعیت جدید و نگاه کردن به زن به وجود می آید (فضاهای مترادف برای مانور دوربین). دوربین های A و B نشان دهنده ی زوایای ممکن برای نماهای محور هستند. این نما برای ضبط حرکت مرد به موقعیت تازه به کار می رود. ناحیه ی دو، فضای 180 درجه مانور دوربین را در صورتی که از دوربین B برای گرفتن نمای محوری استفاده شود نشان می دهد، سرانجام ناحیه ی سه، فضای 180 درجه مانور را در صورتی که از دوربین A برای گرفتن نمای محوری استفاده شود نمایش می دهد. بنابر قاعده، هنگام فیلم برداری از صحنه های گفت و گو دور یک میز یا در فضاهای محدود، فضای مانوری که برای هر خط فرضی جدید انتخاب می شود، باید دوربین را در مرکز گروه نگاه دارد.

 

عبور دادن دوربین از روی خط

هم بازیگر و هم دوربین می توانند با انجام چرخش افقی، حرکت گردونه ای یا جرثقیل به فضایی تازه و در نتیجه خط فرضی جدیدی بروند. در صورتی که حرکت پیوسته ی دوربین قطع نشود، این عمل به سادگی امکان پذیر است. در چنین حالتی ، به معرفی خط دید تازه نیازی نیست و دوربین می تواند بدون ایجاد اغتشاش از یک طرف خط دید دو بازیگر به طرف دیگر انتقال یابد. شکل17-6 یک صورت از این شیوه را نمایش می دهد که در آن دوربین در مسیری مایل (نقطه چین سیاه) از خط فرضی عبور می کند.

 

برون برش و نماهای انتقالی

روش دیگر برای عبور از خط فرضی و رفتن به ناحیه ی دیگری از صحنه ، گسستن جغرافیای سکانس به کمک نمایی است که با وجود پیوند آشکار با کنش به جغرافیای صحنه تعلق ندارد. برای مثال، در صحنه ای از کلاس درس خط فرضی ایجاد شده است. اکنون می خواهیم از خط عبور کنیم، اما هیچ یک از روش هایی که در مثال های گذشته دیدیم در این صحنه کاربرد ندارد. در این مورد نمایی درشت از دفترچه ی یکی از دانش آموزان یا از هر جزء مناسب دیگر فیلم برداری میکنیم. این نما که نمای برون برش خوانده می شود کارکردی مشابه به نمای محور دارد. وقتی به کنش اصلی باز می گردیم، دوربین می تواند از خط فرضی عبور کند و خط فرضی جدیدی ایجاد نماید. وقتی در مرحله ی تدوین مساله ی تداوم مطرح می شود، از این شیوه برای آن که بتوانیم به سرعت تعیین موقعیت نماییم استفاده می کنیم.

 

خط فرضی برای موضوعات و صحنه های پر تحرک

به عقیده ی من بیش ترین استفاده ی خط فرضی زمانی است که از آن برای تنظیم ترتیب فیلم برداری صحنه های گفت و گو با حضور چندین بازیگر استفاده می شود. اگرچه برای درک رابطه ی موضوعاتی که حرکت سریعی دارند، مثلا چند اتومبیل در یک صحنه ی تعقیب و گریز، حفظ جهت پرده ضروری می نماید، پیروی بی چون و چرا از خط فرضی ممکن است مانع از آرایش جذاب تر نماها شود. نخست به این دلیل که تدوین تداومی تنها راه تنظیم تصاویر فیلم نیست. روش های دیگر، نظیر تدوین حرکتی یا تحلیلی، ممکن است فاقد تداوم دقیق باشند، اما گاهی خلاقانه ترند، و دلیل دیگر آن که امروزه بینندگان آنچنان از نظر بصری پیشرفت کرده اند که نسبتا به سادگی می توانند الگوهای غیر معمول تدوین را درک کنند. در نظر داشته باشید که چه بسا در بعضی از صحنه ها اگر خط فرضی زیر پا گذاشته شود و جهت پرده معکوس گردد، نتایج پویاتری حاصل میگردد. بعدها انواع دیگر تدوین را از نزدیک مورد مطالعه قرار خواهیم داد.

 

سکانس های پر تحرک Action Sequences

در صحنه های پرتحرک غالبا خط دید وجود ندارد تا بر اساس آن خط فرضی را ایجاد کنیم. در این موارد، خط فرضی تابع حرکت اصلی موضوع نماست. اگر اتومبیلی در تعقیب اتومبیل دیگری است، همان طور که در شکل 18-6 نشان داده شده، خط فرضی همان مسیر حرکت اتومبیل ها خواهد بود. اگر این دو اتومبیل در امتداد یکدیگر باشند، خط فرضی اضافی را می توان بین آنها ترسیم کرد. من این خط را (خط دید ضمنی) می نامم، چرا که حتی اگر رانندگان دو اتومبیل در نما دیده نشوند، اتومبیل ها به نماد رانندگان و خط دیدشان تبدیل می شوند. این حالت مختص اتومبیل، قایق، هواپیما یا هر وسیله نقلیه ی راننده دار است. هر دو خط در شکل 19-6 نمایش داده شده اند. اگر نماهایی را که از دو طرف خط حرکت فیلم برداری شده اند(دوربین های A و B - C و D) به یکدیگر برش بزنیم، همان طور که در استوری بود مربوطه آمده است، جهت پرده معکوس خواهد شد. (خط دید ضمنی) موردی استثنایی است و فقط گاهی جای خط حرکت را میگیرد. در موارد دیگر، خط حرکت معمولی ترین قاعده برای حفظ جهت پرده است.

اگر چه ممکن است این حالت شبیه به همان موقعیت هایی باشد که قانون 180 درجه برای جلوگیری از وقوعشان وضع شده است، در واقع این شیوه الگویی معمول برای تدوین صحنه های گفت و گوست که خط حرکت و خط دید ضمنی دارند.

این حالت را می توان در فیلم پدر خوانده 2 وقتی که ویتوکورلئونه جوان مشغول راندن کامیون کوچکی در خیابان های شلوغ نیویورک است مشاهده کرد. فانوچی، سر دسته ی خلافکارهای محلی کنار ویتو نشسته است و هنگام حرکت کامیون گفت و گویی بین آن ها در میگیرد. در این صحنه از دو نمای متحرک استفاده شده است که از دو سوی ماشین گرفته شده اند و مقدار زیادی از ماشین و پس زمینه ی متحرک را در کادر میگیرند.

با قطع شدن این دو نما به یکدیگر یک جفت نمای روی شانه که بسیار بازتر از حد معمول است به وجود می آید. هر بار که در خلال گفت و گو برش انجام می شود، جهت پس زمینه نیز معکوس می گردد. اگر نماها بسته تر بودند، طوری که ویتو و فانوچی قاب را پر میکردند، از خشونت و عدم انعطاف برش کاسته می شد، اما در این صحنه تغییر نما مشکلی ایجاد نمی کند و نشان دهنده ی آزادی عمل ممکن در محدوده ی قاعده ی 180 درجه است.

 

عبور از خط فرضی در صحنه های پر تحرک

شیوه های صحیح عبور از خط فرضی در صحنه های فاقد گفت و گو اساسا با شیوه های پیشنهادی برای صحنه های گفت و گو که از شکل 13-6 در صفحه 153 آغاز شد، مشابه هستند. تنها اختلاف آن ها در این است که مسیر اصلی حرکت جانشین خط دید شده است. به طور خلاصه، سه شیوه ی اصلی برای به وجود آوردن خط فرضی یا خط حرکت وجود دارد:

1- ممکن است سوژه (اتومبیل، اسب، انسان و غیره) از خط عبور کند و مسیر جدید حرکت آن خط فرضی جدیدی به وجود آورد.

2- ممکن است دوربین به دنبال سوژه از خط عبور کند و به فضای جدیدی برود و یا صرفا برای ایجاد تنوع گرافیکی به زاویه ی دید جدیدی نقل مکان کند.

3- ممکن است سوژه جدید وارد قاب شود و با بی اعتبار کردن خط حرکت قبلی به خط اصلی حرکت تبدیل شود. این حالت با موقعیتی که در شکل 13-6 نمایش داده شده است و در آن شخصیت جدیدی وارد صحنه می شود و خط دید جدیدی به وجود می آورد مشابه است.

 

عبور از خط فرضی در حالی که روی آن قرار داریم

هر چه دوربین به خط فرضی نزدیک تر باشد، تشخیص این که دوربین چه زمانی از خط عبور کرده است مشکل تر می شود. در شکل 20-6 دوربین های A و B روی خط فرضی قرار دارند، بنابراین، اگر آن ها را به هم برش بزنیم، جهت پرده معکوس خواهد شد. شصت سال پیش، از آوردن این نماها به دنبال یکدیگر پرهیز می شد، ولی امروزه، بیننده در رویارویی با این نوع الگوهای تدوینی با مشکلی در درک جغرافیای مکان صحنه رو به رو نمی شود. معکوس شدن جهت پرده در شکل 20-6 ، به دلیل نیمرخ بودن سوژه، کمی غافلگیر کننده تر از موارد مشابه است. وقتی خط دید سوژه همان خط فرضی باشد، زوایای دوربین از رو به رو و پشت موضوع خواهد بود که در این صورت بیننده راحت تر نماها را از هم تشخیص میدهد.

هنگام فیلم برداری آشکار می شود که برای یافتن راهی جهت معرفی خط فرضی جدید بندرت به انجام صحنه پردازی های مفصل و پیچیده و تجزیه و تحلیل صحنه از نظر امور لجستیکی نیاز داریم. استنباط من این است که اگر فیلم ساز درک بالایی از جغرافیای سینمایی و تسلط کاملی بر صحنه و یادداشت های دقیقی درباره ی آنچه که در صدد فیلم برداری آن است و آنچه که قبلا فیلم برداری شده باشد، با مشکل عمده ای در مورد تداوم فیلم مواجه نخواهد شد.

 

نتیجه گیری

پیروی بی چون و چرا از قانون 180 درجه آن را به قاعده ای اجتناب ناپذیر تبدیل خواهد کرد. این در حالی است که به نظر من بسیاری از مفروضات این قانون اغراق آمیزند. تماشاگران ثابت کرده اند که در درک روابط فضایی بسیار باهوش تر از  آن اند که ما تصور می کنیم. کارگردانانی نظیر ازو، برسون و دایر برای دستیابی به اهداف خویش فنون روایی جدیدی را به وجود آورده اند که غالبا قراردادهای سبک تداومی را زیر پا می گذارد. با وجود این که این کارگردانان در زمینه های دیگر دقت و توجه زیادی را از بیننده طلب می کنند، سبک بصری آنان بینندگان را سردرگم نمی کند. به خلاف گدار و نهضت های تندروی سینما، این کارگردانان نسبت به سبک تداومی واکنش منفی نشان نداده اند و راه حل های بصری ایشان برای مسایل تماتیک در مقایسه با سبک غالبا اغراق آمیز جناج چپ متنوع تر و خاص تر بوده است.

ده سال پیش طرفداری از خط فرضی عملی ارتجاعی تلقی می شد و تقریبا تمام نهضت های سینمایی که خارج از جریان اصلی تولید فیلم به وجود می آمدند، بی معطلی آن را رد میکردند. شاید برای آنکه مجددا ارزیابی منصفانه ای از سبک تداومی به عمل آوریم، بسیار زود باشد. اما پس از گذشت چهار دهه از انتقادهای جناح چپ از محدودیت های فنون روایی سنتی، شاید گفتن این که هیچ سبکی در فیلم سازی بر دیگری تقدم و برتری ندارد، به این بحث قدری توازن ببخشد. اگر احساس میکنید که سبک یا آمیزه ی خاصی از بعضی سبک ها به کارتان می آید، حتما آن را به کار گیرید. تنها قانون هنر بی قانونی آن است.

 

سخن صاحب وبلاگ :

فکر کنم همین مقدار از مطالب برای معرفی این کتاب کافی باشه، کسانی که دوست دارند فیلمی بسازند حداقل یکبار این کتاب رو مطالعه کنند.

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 4 مهر 1390    | توسط: عباس مبینی    | طبقه بندی: معرفی کتاب،     | نظرات()